در سی و ششمین سالگشت شهادت مجاهد مؤمن "مجید شریف واقفی" ، برای شادی روحش فاتحه و صلواتی نثار کنیم ...

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

1- توی آژانس هستم که هدیه ای را به دوستی عزیز برسانم . راحیل زنگ می زند و در حالی که از خوشحالی نفس نفس می زند می گوید : بابا ! هر جا هستی برگرد بیا خونه . می گم چرا ؟ می گوید : از شرکت سامسونگ زنگ زدند و گفتند : پدرت خونه است ؟ گفتم نه ، گفتند : بگو هر جا هست تا یکی دو ساعت دیگه برگردد خانه ، چون برنده یک جایزه بزرگ شده است که باید به خودش تحویل بدهیم . از راحیل می پرسم : نگفتند جایزه اش چیه ؟ همان طور که خوشحال است ادامه می دهد : چرا ، 5 میلیون تومن پول نقد .

دوستی که برایش هدیه می برم عزیزتر از این است که برگردم . به راحیل می گویم : بگو یا فردا بیایند یا بعدازظهر بیایند کیهان .

نیم ساعت بعد دوباره راحیل زنگ می زند : بابا ! تأکید دارند که حتماً بیایی خونه . ( التماس می کند ) تو رو خدا بیا دیگه ، می ترسم از دستمون بره . می گویم : ناراحت نباش ، اگر برنده شده باشیم بالاخره به دستمون می رسه .

2- بعداز ظهر است که از نگهبانی صدایم می کنند : دخترتان دم در است . وقتی می روم اضطراب شدیدی را در چهره راحیل می بینم . چی شده ؟

- بابا ! من می ترسم . از صبح تا حالا ، از موقعی که اون تلفن زده شده یک پراید سیاه پای پنجره ما ، هی به خونه ما نگاه می کرد . به اون کسی هم که زنگ می زد گفتم با خود پدرم تماس بگیرید ، اما زیر بار نمی رفتند . شماره شون هم یک عددی بود که من نمی تونستم بگیرم ؛ فقط از اونور امکان تماس بود . من هم خیلی ترسیدم . راه افتادم به طرف کیهان . تا سوار تاکسی شهرک شدم پراید راه افتاد دنبالم . سر شهرک ، توی صف خطی های مترو رفتم ، اونها توقف کردند ، سوار که شدم و تاکسی راه افتاد ، اونها هم منو تعقیب کردند . از تاکسی که پیاده شدم و داشتم از پله های مترو پایین می رفتم دیدم اونجا هستند . و می زند زیر گریه .

می خندم . نه برای اینکه گریه راحیل را خنثی کنم ، برای اینکه سه چهار روز پیش خبر ترور فعالان سایبری را توسط شکارچیان سبز دیده بودم که اسم من هم جزو آنها بود . می بینم که ظاهراً خبر خیلی بی ربط و هوا نبوده !

برای راحیل تاکسی دربست می گیرم تا او را به خیابان حجاب محل کار مادرش ببرد و برمی گردم به تحریریه . یعنی اینقدر توی هدف زده ام یا اینها این قدر عقب افتاده هستند ؟

3- امروز که خبر حمله سه موتور سوار به میثم تولایی را خواندم ، به نظرم رسید قصد اینها بیشتر ترساندن است تا ترور کردن . اما راستش از اینکه برای کار من این مقدار قیمت پایین گذاشتند لجم گرفت ؛ یعنی فقط پنج میلیون تومن ؟! دم رفیق شفیقم گرم که قیمت واقعی را او گذاشت : شهادت ...

سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()